تبليغاتX
آموزش حسابداری,ISO,کارآفرینی،طرحها و....

 

یا الله

آینده را نمی شود خواند بلکه آن را پیش بینی می کنند چون آینده از آن خداوند است و خداوند آینده را تنها در شرایط استثنایی آشکار میکند .

راز آینده در اکنون است اگر به اکنون توجه کنی مینوانی آن را بهتر کنی و اگر اکنون را بهتر کنی آنچه پس از آن رخ می دهد نیز بهتر می شود.

***************************************************               

((یک جستجو همواره با بخت تازه کار آغاز می شود .))

****************************************************

به آنچه پشت سر گذارده ای نیندیش همه چیز در روح جهان ثبت شده و برای همیشه در آن می ماند هر انسانی بر روی زمین گنجی دارد که انتظارش را می کشد

 

**********************************************

    به نام

              سلطان

                     عشق

 ****************************************************

((گفتگو با خداوند در خواب))

خدا گفت:بیا تو،پس می خواهی با من صحبت کنی؟

گفتم:اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و گفت: وقت من بی نهایت است و برای انجام هر کاری کافی است چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی ؟

گفتم: چه چیزی بیش از همه شمارا در مورد انسان متعجب میکند؟

 خدا گفت: اینکه آنها از کود ک بودن خسته می شوند و عجله دارند بزرگ شوند و سالیان دراز در حسرت کودکی سرکنند.

 اینکه سلامتی شان را برای به دست آوردن پول از دست می دهند و پولشان را خرج میکنندتا دوباره سلامتی به دست آورند.

 اینکه با چنان هیجانی به آینده فکر میکنند که زمان حال را فراموش میکنند و لذانه در حال زندگی میکنند و نه در آینده .

اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرندکه گویی هرگز زنده نبوده اند .

خداوند دست مرا در دست گرفت و مدتی در سکوت گذشت بعد پرسیدم: چه درسی از زندگی را میخواهی بندگان یاد بگیرند؟

خدا با لبخندی پاسخ داد: یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبوربه دوست داشتن کرد اما می توان محبوب دیگران شد یاد بگیرند که با ارزش ترین ها اشیایی نیست که در زندگی دارند، بلکه اشخاصی است که در زندگی دارند.

 یاد بگیرند که نباید خود را با دیگران مقایسه کنند هرکس طبق ارزش های خود قضاوت می شود نه در گروه و بر اساس مقایسه.

یاد بگیرند که برای ایجاد زخمی عمیق در دل کسی که دوستش دارند تنها چند ثانیه زمان لازم است، اما برای التیام آن سالها وقت لازم است .

یاد بگیرند که افراد بسیاری آنها را عمیقا"دوست دارند، اما بلد نیستند که علاقه شان را ابراز کنند.

 یاد بگیرند که پول همه چیز می خرد جز دل خوش.

 یاد بگیرند که ممکن است دو نفر یک موضوع واحدرا ببینند و از آن دو برداشت کاملا"متفاون داشته باشند.

 یاد بگیرند که دوست واقعی کسی است که همه چیز را در مورد آنها می داند و با این حال دوستشان دارد

 یاد بگیرند که کافی نیست که همواره آنها را ببخشند بلکه باید خودشان هم خود را ببخشند.

 مدتی نشستم و لذت بردم از خدا برای وقتی که به من اختصاص داده بود و برای همه کارهایی که برای من و خانواده ام انجام داده بود تشکرکردم.

 او پاسخ داد: هر وقت بخواهی من بیست و چهار ساعته در دسترس هستم فقط کافی است صدایم کنی تا جواب بدهم .  

(رازهای شاد زیستن  )

 

********************************************

 

صدفی به صدف همسایه گفت :(( دردی شدید دارم، چیزی سنگین و گرد در درونم رنجم می دهد.))

 صدف دیگر با تفرعن و حالتی حق به جانب جواب داد)) آسمان و دریا را سپاس می گویم، من دردی در درون خویش ندارم، در درون و بیرون حالم خوب است و سلامتم .))

در همان زمان خرچنگی از آن حوالی عبور می کرد حرفهای آنهارا شنید و به صدفی که هم در درون وهم در بیرون خوب و سلامت بود گفت: ((بله توسالم و سلامتی اما دردی که همسایه ات را رنج میدهد مرواریدی است به غایت زیبا .))

 

**************************************************************** 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن

با هۣم نیست

عشق آنست که یکی برای دیگری چطۣری شود

واو هیچ وقت نداند که

چرا خیس نشد؟

******************************************************************

 

گفتمش دل می خۣری ؟

گفتا که چۣند؟

گفتمش دل مال، تو نتها بخۣند.

خنده کردو دل ز دستانۣم ربود

تا به خود باز آمدم او رفتۣه بود

دل ز دستش بر زمین افۣتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

 **************************************************************

 

-هرزمان عشق اشارتی به شما کرد درپی اوبشتابید.

  هرچند راه او دشواروناهموارباشد.

 وهرزمان بالهای عشق شمارادربرگرفت خودرابه اوبسپارید

 هرچندتیغ های پنهان دربال وپرش ممکن است شمارا مجروح کند

 وهرزمان عشق با شما سخن گفت اوراباورکنید

 هرچنددعوت اورویاهای شماراچون بادمغرب درهم کوبدوباغ شمارا خزان کند

 زیراعشق چنانچه شماراتاج برسرمی نهدبه صلیب نیز می کشد.

                                                                                    

                                                                                 ******

-عشق هدیه ای نمی دهدمگرازگوهرذات خویش

 هدیه ای هم نمی پذیردمگرازگوهرزات خویش

 عشق نه مالک است نه مملوک

زیراتنهاعشق برای عشق کافیست.

                                                                            

 

-دزدیدن یک گل را پستی می نامیم

   دزدیدن  گلستان  را سلحشوری

  کسی که تن رامیکشدبایدبمیرد اما

  کسی که روح رامی کشد آزاد است

-تنهادیوانه ونابغه اند که قوانین بشری رانقض می کنند واینان نزدیک ترین کسانندبه قلب پروردگار.

-برای عشق ورزیدن هیچ دلیلی وجودندارد.

- عشق هیچگاه انسان راازدنبال کردن افسانی شخصی اش باز نمی دارد.اگر چنین شود به دلیل اینست

   که عشق تو عشقی راستین نبوده%

-همواره کسی در جهان وجودداردکه انتضاردیگری رامیکشد چه دروسط شهرها یا صحراها

-همه چیز توسط یک دست نگاشته شده است. همان دستی که عشق رابرمی انگیزد%

-تاریک ترین ساعت پیش ازطلوع خورشید فرا می رسد.

- چشمهاقدرت روح را آشکار می کنند.

- تازمانی که عشق بورزیم همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم.

                                                                       

-کسی که درافسانه شخصی دیگران دخالت میکند هرگزافسانه شخصی خودراکشف نمی کند.

- کسی که افسانه شخصی اش رامزید هرآنچه که بایدمی داندتنها یک چیز می تواندیک رویا را به

   ناممکن تبدیل کند =ترس ازشکست .

-این سوت آخراست وغریبانه میرود تنها ترین مسافر ازدیارتو.

- ای کاش پرکشیدن تا دورتا فراسو . نفرین بحال مرداب نفرین به کنج پستو.        

                                                                                             

 

دخترزیبائی که هرروزمیرفت تازیبائی خودرادردریاچه ای تماشاکندچنان شیفته ی خود می شدکه روزی به داخل دریاچه

افتادوغرق شددرجائی که به آب افتاده بودگلی روئید که( نرگس ) نامیدنش.

روزی الهه جنگل به کناردریاچه آمدودید دریاچه میگرید.

پرسیدچرامی گریی؟

دریاچه گفت ((برای نرگس می گریم))

الهه گفت شگفت آورنیست که برای نرگس می گریی . هرچه بود با آنکه همه ما همواره درجنگل درپی اش بودیم

تنهاتوفرصت داشتی ازنزدیک زیبائی اش راتماشا کنی .

دریاچه پرسید مگرنرگس زیبابود؟

الهه جنگل پاسخ داد: کی میتواندبهتر ازتواین حقیقت رابداند؟هرچه بودهرروزدرکنارتو می نشست.

دریاچه لختی ساکت ماند.سرانجام گفت : من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبائی اورا درنیافته بودم .

برای نرگس می گریم چون هر بارازفرازکناره ام به رویتم خم می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب

زیبائی خود راببینم.

                                                                        

 

-        روزی لیلی زیر درخت انارنشست ودرخت عاشق شد شکوفه دادوسپس انارشد درهرانار هزاران دانه ء

-        انارجای گرفت دانه های انار بزرگ شدند وحجم انار برای دانه ها کم شدبه طوری که دانه ها ترکیدند.

-        پوسته انارترک خوردوخون انار ازآن ترک چکید وبه دستان لیلی افتاد ومجنون به لیلی رسید وخداوند گفت

-        این چنین دلها به هم می رسند.

 

خدایا من همه دردم نظر بر چشم ترم کن

 

شکسته خاطر دهرم از این شکسته ترم  کن

 

دل افسرده بی عشق رابه سینه نمی خواهم

 

مرادرآتش شوقی بسوزان وشعله ورم کن 

 

+ نوشته شده توسط رضا آریاراد در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM